تبليغاتX
در هواى دو گانگى
هرگز کسى اين‌گونه فجيع به کشتن ِ خود برنخاست که من به زنده‌گى نشستم
 شاید هیچ وقت

شاید پس از یک سال آمده ام که فقط و فقط بگویم بگویم تا....

 

 

به او که.....

 

بعضی وقت ها

عاشق بعضی آدم ها می شوی

که حتی بعضی وقت ها

به بعضی آدم ها

فکر هم نمی کنند

 

اما....

 

بعضی وقت ها

عاشق بعضی آدم ها می شوی

که بعضی وقت ها

به بعضی آدم ها

حتی فکر هم نمی کنند.

 

 

 

*******

 

 

او سبزترین دایره ی زیستن است

من یکسره در حال فرو ریختن است

او دلخوش فصل های با هم بودن

من عاشق لحظه های بی خویشتنم .

 

 

|+| نوشته شده توسط مجتبی طلعتی در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388  |
 پانتومیم

بی پرده غزل ، نما ، گریم اجرا شد

 

بر روی صراط مستقیم اجرا شد

 

آهنگ ، دکور ، فضا ، نمایش اما

 

در اوج صدا به پانتومیم اجرا شد.

 

**********

 

با آنكه به در لاله ی پرپر زده ايم

 

تهمت به گلايه های خواهر زده ايم

 

بعد از تو نشان سرفرازی شده است

 

زخمی كه به پهلوی برادر زده ايم .

 

**********

 

این شهر، همان شهر شهید است.

                                                                                                ولی...¯

خون های شهید را مکیده ست.

                                                                                                ولی...¯

باید به شعار اکتفا می کردم.

"پایان شب سیه سپید است"، ولی... .

|+| نوشته شده توسط مجتبی طلعتی در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387  |
 بیداد

بيداد سه تـار با دلم بازی كرد

دستان بـهـار با دلم بازی كرد

آن روز كه مشغول انَالحَق بودم

با چوبه ی دار با دلم بازی كرد .

 

***

بـا آنـكـه ســراپـای بـدن از زخـمـيـم

ما در تـب و تـاب سـوخـتن از زخميـم

هی زخم بزن _ زخم بزن ، حرفی نيست

مـا فـلـسـفـه ی دم نـ‌زدن از زخـمـيـم .

 

***

رخـوت زده ای اسـيـر خـوابـم _ هـيـچـم

مـنـصـور سـؤال بـی جـوابـم _ هـيـچـم

مـن ســهــم نـبـودن از جــهــانی بـر بـاد

من هر چه كه نيست ، من سرابم _ هيچم .

 

***

 

يـا راهـی راه بـی نـهـايـت شـده ام

يـا از طـرف خـدا حـمـايـت شـده ام

يا بس كه به خودسوزی ام عادت دارم ...

مـن وارث صـادق هـدايـت شـده ام ؟؟؟

|+| نوشته شده توسط مجتبی طلعتی در سه شنبه هفتم خرداد 1387  |
 سیاهی

بـا آنـكه بـه در لالـه ی پـرپـر زده ايم

تـهـمت به گلايه های خواهر زده ايم

بعد از تو نشان سرفرازی شده است

زخـمـی كـه به پـهـلـوی بـرادر زده ايـم .

*************

اي عشق ! ببين چه كرده با ما گريه

تعـريف شود صورت مـا با گريه

بر حـال وطـن نـمی توان خنديدن

لا راه  وَ  لا  چــارةَ   الّا  گــريــه .

**************

اي عشق زمين به روح شعرم خنديد

ديـواره ی چيـن به روح شعرم خنديد

مـحكوم بـه يـك حبـس ابـد در شعرم

زنـدان اويـن بـه  روح شـعرم خنديد .

************

وقتي كه بـهار طـعـم گـس می گـيرد

ديـوار تـنـم رنـگ قـفـس می گـيـرد

ای وای كمك _ زود _ كسی می سوزد

اين جا خـفـقـان است نفس می گـيرد .

************

شب در همه جاری _ سحری نيست كه نيست

زنـدان نـفـس جـای دری نيست كه نيست

بــغــضـی بـه گـلـوگـاه صـدا گـيـر افـتـاد

از بـارش بـاران خبـری نيست كه نيست .

*********

|+| نوشته شده توسط مجتبی طلعتی در سه شنبه بیست و ششم دی 1385  |
 

بـه : عـبـاس شـيـخـی

 

ها ... زندگی ام اسير تكرار شده ست

در بـيـن دو ديـوار گـرفتـار شـده ست

اي عـشـق ببين _ ببين تـبـانی كردند  

منـصـور دوباره بر سـر دار شده ست .

*********

شب در همه جاری _ سحری نيست كه نيست

زنـدان نـفـس جـای دری نيست كه نيست

بــغــضـی بـه گـلـوگـاه صـدا گـيـر افـتـاد

از بـارش بـاران خبـری نيست كه نيست .

*********

هر چند قديم عشقمان نارس بود

يك حجم غزل برای چشمت بس بود

در خواب غزل برای چشمت گفتيم

بيدار شديم ، هر كسی نا كس بود .

*********

امسال وجودمان زغم لبريز است

انگار مسـير حمله ی چنگيز است

اي عشق بهار زندگی مان پوسيد

امسال تـمـام فصل ها پاييز است .

************

آرش زكمان گذشته _ يعنی برگرد

آينده _ زمان گذشته _ يعنی برگرد

چـيـزی كه نـمانـده تـا سـراپـا آتـش

آب از سـرمان گذشـته يعنی برگرد .

|+| نوشته شده توسط مجتبی طلعتی در شنبه هشتم مهر 1385  |
 
 
بالا