تبليغاتX
در هواى دو گانگى
هرگز کسى اين‌گونه فجيع به کشتن ِ خود برنخاست که من به زنده‌گى نشستم
 بیداد

بيداد سه تـار با دلم بازی كرد

دستان بـهـار با دلم بازی كرد

آن روز كه مشغول انَالحَق بودم

با چوبه ی دار با دلم بازی كرد .

 

***

بـا آنـكـه ســراپـای بـدن از زخـمـيـم

ما در تـب و تـاب سـوخـتن از زخميـم

هی زخم بزن _ زخم بزن ، حرفی نيست

مـا فـلـسـفـه ی دم نـ‌زدن از زخـمـيـم .

 

***

رخـوت زده ای اسـيـر خـوابـم _ هـيـچـم

مـنـصـور سـؤال بـی جـوابـم _ هـيـچـم

مـن ســهــم نـبـودن از جــهــانی بـر بـاد

من هر چه كه نيست ، من سرابم _ هيچم .

 

***

 

يـا راهـی راه بـی نـهـايـت شـده ام

يـا از طـرف خـدا حـمـايـت شـده ام

يا بس كه به خودسوزی ام عادت دارم ...

مـن وارث صـادق هـدايـت شـده ام ؟؟؟

|+| نوشته شده توسط مجتبی طلعتی در سه شنبه هفتم خرداد 1387  |
 
 
بالا