بيداد سه تـار با دلم بازی كرد
دستان بـهـار با دلم بازی كرد
آن روز كه مشغول انَالحَق بودم
با چوبه ی دار با دلم بازی كرد .
***
بـا آنـكـه ســراپـای بـدن از زخـمـيـم
ما در تـب و تـاب سـوخـتن از زخميـم
هی زخم بزن _ زخم بزن ، حرفی نيست
مـا فـلـسـفـه ی دم نـزدن از زخـمـيـم .
***
رخـوت زده ای اسـيـر خـوابـم _ هـيـچـم
مـنـصـور سـؤال بـی جـوابـم _ هـيـچـم
مـن ســهــم نـبـودن از جــهــانی بـر بـاد
من هر چه كه نيست ، من سرابم _ هيچم .
***
يـا راهـی راه بـی نـهـايـت شـده ام
يـا از طـرف خـدا حـمـايـت شـده ام
يا بس كه به خودسوزی ام عادت دارم ...
مـن وارث صـادق هـدايـت شـده ام ؟؟؟